گرجیان ایران ( ქართველი )
مهاجرت گرجیها به نقاط گوناگون ایران
نقطه شروع ورود گرجی ها به ایران از بدو تأسیس دودمان صفوی یعنی سال ۹۰۷ قمری میباشد. در سالهای ۹۳۰ تا ۹۶۷ شاه تهماسب یکم چهار بار به گرجستان لشکر کشی کرد که در لشکرگشی چهارم حدود سی هزار گرجی را روانه ایران کرد.
حملات صفویان با بهانة گسترش اسلام و جهاد با کفار صورت میگرفت اما در حقیقت علت اصلی حملات غارت کلیساهای گرجستان و اموال گرجیان و به اسارت گرفتن گرجیان و تصرف کردن سرزمینهای آباد گرجستان بود. به هرحال این حملات باعث پرشدن خزاین صفویان و خرابی گرجستان و آوارگی گرجیان میگردید.
اوج حملات صفویان به گرجستان در عصر شاهعباس اول بود. وی و سردارانش به دفعات با بهانههای واهی به گرجستانی که عدم اتحاد حکام آن باعث ضعف آنان شده بود تاختند. در طی این حملات بیش از دویست هزار گرجی به ایران کوچانده شدند و نزدیک به همین تعداد نیز به قتل رسیدند. تنها در یکی از حملات شاه عباس به گرجستان وی بیرحمانه در مدت بیست روز ۱۳۰ هزار گرجی را به زور روانه ایران کرد و صدهزار نفر را نیز به قتل رساند.
پس از فتح افغانستان به دست «گرگین خان» - سردار گرجی الاصل سپاه صفوی - در زمان «شاه عباس» در «گرجستان» شورشی رخ داد . لذا شاه عباس یکی از سرداران گرجی الاصل سپاه خود به نام «قرچاغای خان» را به همراه گرگین خان به گرجستان فرستاد تا شورشیان را متوقف کنند . سپس این دو سردار گرجی همراه با نیروهای خود در نزدیکی شهر «تفلیس» امروزی اردو زدند تا در اسرع وقت به ماموریت خود عمل کنند . تا اینکه نامه ای به دست گرگین خان رسید که از طرف شاه عباس خطاب به قرچاغای خان نوشته شده بود : «تمام شورشیان رابه قتل رسانده و خانواده هایشان را تبعید کنید .» گرگین خان که تحمل به قتل رسیدن و تبعید هموطنان خود را نداشت، شبانه و به طور محرمانه با سران گرجی میزگردی تشکیل داد و راجع به دستور شاه عباس با آنان مشورت نمود . آنان تصمیم گرفتند که سپاهیان شاه عباس را نابود کنند . و در نهایت در صحرایی به نام «مارتقوپی» بر سربازان سپاه صفوی چیره شدند .
گرگین خان به دلیل زندگی در کنار سران سلسله ی صفوی، مورد بدبینی خوانین گرجی قرار گرفته بود . از این رو همراه با خانواده اش به «امپراتوری عثمانی» پناهنده شد که سرانجام این کار چیزی به جز مرگ به دست سران عثمانی نبود .
با پناهنده شدن گرگین خان به عثمانی و مرگ او، بین اقوام گرجی اختلاف ایجاد شد و این بار در مقابل لشکر 200000 نفری و تازه نفس سپاه صفوی شکست خوردند .
در نتیجه شاه عباس آنان را به داخل ایران کوچانید و مخصوصا دستور داد که هر یک از این اقوام را به ولایتی که در آن آب و هوا و شرایط زندگی با وطن اصلی ایشان شبیه باشد انتقال دهند . به همین خاطر در ابتدای ورود گرجی ها به ایران، آنها را در «مازندران» که گمان می رفت از لحاظ آب و هوایی همانند گرجستان است، سکونت دادند ولی با نامساعد بودن آب و هوا اکثر آنان به شهرستان های داخلی ایران روانه شدند . [۴] از تعداد 300 هزار نفر مهاجر گرجی به نقاط مختلف ایران ، نیمی از آنها به «اصفهان» و «شیراز» وارد شدند .
گرجیانی که روانة ایران شدند بدلیل لیاقت ذاتی و صداقت و شایستگی به سرعت پلههای ترقی را پیمودند. بسیاری از آنها به بالاترین مقامات کشوری و لشکری دست یافتند که در منابع به لیست طویلی از امرا و حکام گرجی در عصر صفوی برمیخوریم.
از معروفترین امرا و حکام گرجی دوران صفویه که مصدر خدمات ارزشمندی برای ایران گردیدند میتوان به ۱ – الله وردی خان اوند ایلادزه سازنه پل الله وردی خان مشهور به سی وسه پل و اولین سپهسالار شاه عباس و حاکم تمامی فارس ۲ – امام قلی خان پسر الله وردی خان فاتح هرمز و اخراج کنندة پرتغالیان و حاکم فارس اشاره کرد.
البته مهاجرت گرجیان به ایران صرفا در زمان صفویان نبوده و قبل و حتی پس از آن نیز تعدادی از گرجیان در بخشهای پراکنده ای از ایران امروزی از جمله مازندران، یزد، اصفهان، طبرستان، طبس و بیرجند ساکن بوده اند . عمده ترین این مهاجرت ها دلیل تجاری داشته که از این میان مهمترین بازماندگان آنان در مسیر تجارت گرجی های از مسیر آستارا، مازندران، طبرستان، خراسان و بیرجند به طرف هندوستان بوده است. حتی نام برخی از روستاها و یا مناطق امروزی در شمال و شرق ایران ریشه در زبان گرجی دارد. به عنوان مثال می توان به گرجی های خوسف در جنوب بیرجند اشاره نمود. درلغت نامه دهخدا نام خوسف ( خوس اف و یا خودس اف) (نام منطقه ای در جنوب بیرجند) ریشه در زبان گرجی دارد. اینکه خوسف چه زمانی به این نام نامیده شد واقعا" معلوم نیست ولی اساسا" این منطقه را گرجی ها و قبل از ظهور اسلام بنیاد نهادند. و بیشتر از آنچه امروز مورد توجه قرار گرفته از نظر اقتصادی و تجاری مورد توجه تجار و بازرگانان قرار داشت و از خوسف به عنوان یک کاروان سرای تجاری نام برده می شد.این منطقه بیشتر استراحتگاه تجار مختلف بویژه منزلگاهی برای بازرگانان گرجی در مسیر تجارت به هند بود.از آن جمله می توان به قبایل خودسیانی، خوسفیانی و خوسفی دراین منطقه اشاره نمود . قبایل یاد شده که تجارت پارچه، پیشه آنان بوددر بهار سال 1191 هجری خورشیدی از منطقه سوخومی در شمال غرب گرجستان، که بخشی از ایران محسوب می شد، به قصد تجارت پارچه از مسیر ایران قصد سفر به کشمیر هندوستان را داشتند. این کاروان بزرگ تجاری گرجی پس از ترک منطقه سوخومی در شمال غربی گرجستان امروزی و عبور از آذربایجان از مسیر آستارا، رشت وارد سرزمین طبرستان شدند. و از این طریق پس از گذشت روزهای متوالی وارد سرزمین خراسان بزرگ شده تا اینکه به منطقه بیرجند در جنوب خراسان رسیدند. و چند صباحی را طبق معمول در کاروانسرای تجاری خود استراحت نمودند. هنگام عبور از مرز امروزی ایران و افغانستان در حوالی نهبندان در آن منطقه بین راهزنان و آنان جنگی در گرفت و بخش عمده ای از اموال آنها به تاراج رفت. تعداد از آنان کشته شدند و برخی نیز گریختند . بازماندگان این قبایل توسط گرجی های خوسف در جنوب بیرجند پناه داده شدند و لی پس از مدت کوتاهی همزمان با انعقاد پیمان نامه گلستان سرنوشت این قبایل به گونه دیگری رقم خورد و امکام بازگشت به گرجستان برایشان مهیا نشد. بازماندگان این کاروان بناچار در همان منطقه ساکن شدندو سعی در رونق مجدد پیشه خود نمودند. افرادی از این کاروان مدتها بعد با عبور از ناحیه کرمان و چاه بهار به بمبئی مهاجرت نمودند و به کمک پارسیان هند شغل خود را تقویت نمودند. تعداد کمی از افراد در خوسف ماندگار شدند که همین تعداد قلیل در زمان شوکت الملک حاکم وقت بیرجند بطور محترمانه مورد حمایت وی واقع شدند و بعدها به دعوت حاکم طبس برای امور بازرگانی به طبس دعوت شدند( قبائلی که بعدها خوسفی، خوسفیان، آریامنش و طاهریان شهرت یافتند). مهاجرین طی سالهای 1280 هجری خورشیدی تا کنون به مناطقی از جمله، طبس، کرمان، یزد و اصفهان کوچ کردند. گرجی ها همواره انسانهای نجیب و پرکار و وفادار بوده و در ازمنه مختلف توانستند با همین روحیه بر مشکلات خود فائق آیند. لیاقت، شایستگی و روحیه پویایی و کنار آمدن با ناملایمات و وفاداری آنها به پاسداری از آرمانهای اجدادشان باعث شد تا با تلاش و یکرنگی و صداقت بتواننداعتمادعمومی را در انجام وظائف و مسئولیت های سنگین جلب نمایند.گرجیانی که روانة ایران شدند بدلیل لیاقت و صداقت و شایستگی به سرعت پلههای ترقی را پیمودند. بسیاری از آنها به بالاترین مقامات کشوری و لشکری دست یافتند که در منابع به لیست طویلی از امرا و حکام گرجی در عصر صفوی برمیخوریم.
گرجی ها در استان اصفهان
گرجیانی که به اصفهان مهاجرت کردند ، ابتدا در زمان شاه عباس در «عباس آباد» اصفهان و پس از مدتی با تاسیس «نجف آباد» توسط «شیخ بهایی» در نجف آباد زندگی کردند. که به دستور شاه عباس عده ای از آنان که دارای خصال ستیزه جویی و جنگاوری بودند ، جهت حفظ منطقه فریدن و همچنین پایتخت از حملات و غارتگری های اقوام لر و کرد همچنین به دلیل آب و هوای مساعد و مزارع و شکارگاه های مناسب به فریدن مهاجرت کردند . (در کل این بهترین روش نابودی گرجی ها از نظر شاه عباس بوده تا هم انتقام نابودی سپاهش را در مارتقوپی از جنگاوران گرجی بگیرد ، و هم آنان را سدی در مقابل یورشهای اقوام لر قرار دهد ، و نیز بهترین روش از بین بردن فرهنگ آنان ، که آنان را در مجاورت اقوام ارمنی ، لر ، ترک ، فارس و عرب قرار بدهد . که علت تقلیل فرهنگ ، زبان و نژاد گرجی در منطقه نیز همین است .) جمعیت مهاجران گرجی به فریدن چیزی حدود 30 الی 40 هزار نفر بوده که هفت هزار خانوار را تشکیل می دادند ، البته به دلیل مهاجرت های زیاد ، جمعیت گرجیان ساکن در منطقه افزایش چشم گیری نداشته است .
گرجی ها در فریدونشهر
تمام گرجیانی که به فریدن رسیدند ، ابتدا در محل شهر افوس امروزی اردو زدند و سپس توسط «اصلان بیک» - سرپرست گرجیان مهاجر به فریدن - ، برادرانش و مامورین شاه در آبادی های مختلف از جمله «فریدونشهر» ، «بوئین» ، «میاندشت» ، «داشکسن» و سپس «آغچه» ، «چقیورت» ، «سیبک» ، «جقجق» (نهضت آباد) و عده ای نیز در «نوغان» ، «شایوردی» (قائم آباد) ، «شاه عنایت» (معصوم آباد) ، «میرآباد» و «قودجانک» پراکنده شدند .
گرجیان فریدونشهر به یاد سرزمین اولیه خود محل زندگی خود را مارتقو پی ( نام دشتی است در نزدیکی شهر تفلیس گرجستان که در آن ، سپاه ایران را در زمان شاه عباس صفوی به دست گرجی ها نابود شد ) نامیدند. گرجیان فریدن بعد از اسکان در این ناحیه تا کنون حوادث بسیاری را پشت سر گذاشتهاند.
قسمت اعظم اهالی گرجی در فریدونشهر ، بوئین ، میاندشت ، داشکسن وآغچه ساکن اند و پس از گذراندن چهار قرن در کشوری با زبان رسمی فارسی ، زبان گرجی بین آنها متداول است .
متاسفانه تمامی اهالی گرجی تبار شهر افوس و روستای قودجانک زبان مادری خود را فراموش کرده (؟) (!) و فقط به زبان فارسی تکلم می کنند . همچنین اهالی گرجی تبار روستا های قائم آباد ، معصوم آباد و میرآباد نیز به زبان ترکی تکلم می کنند .بخشی از طوایف بصورت خانوادگی و یا حتی انفرادی در طول سده های اخیر از این مناطق به اصفهان و سایر شهر ها مهاجرت نموده اند که به طور روشن می توان به طایفه موسوم به قربی اشاره نمود که امروزه در شهر باد(بادرود) از توابع شهرستان نطنز ساکن می باشند .همانطور که اشاره شد این خانواده نیز ظاهرا از اواخر حکومت صفویه مسلمان شده و اینک به طور کامل زبان پدری و مادری را فراموش نموده و به زبان فارسی و گویش تاتی متداول در آن ناحیه تکلم می کنند.این خاندان تا دهه های اخیر نیز شغل دامداری و دامپروری اجدادی را همچنان در مقیاس وسیع حفظ نموده و در این خصوص توانمندیهای ویژه و موروثی داشته اند.
۱-سکنه وجمعیت : -------
بنا به آماری که در بایگانی شهرستان فریدون در مرکز فرمانداری موجود است جمعیت روستاها ومراکز گرجی نشین در فریدن در سال ۱۳۴۵ به قرار زیر بوده است:
- ردیف نام روستا یا شهر ------- فاصله تا مرکز شهرستان (فریدن سابق) ------- تعداد جمعیت در سال ۱۳۴۵
- ۱ فریدونشهر ------- ۴۰ کیلومتر ------- ۵۱۷۸ تن
- ۲ افوس ------- ۱۰ کیلومتر ------- ۲۶۵۸ تن
- ۳ آغچه ------- ۴۷ کیلومتر ------- ۱۳۳۳ تن
- ۴ داشکسن ------- ۳۰ کیلومتر ------- ۵۵۰ تن
- ۵ میاندشت ------- ۳۰ کیلومتر ------- ۱۷۰۰ تن
- ۶ بوئین ------- ۲۹ کیلومتر ------- ۱۸۴۶ تن
- ۷ قائم آباد (شاه وردی) ------- ۴۲ کیلومتر ------- ۱۰۵۲ تن
- ۸ نهضت آباد (جقجق) ------- ۱۳ کیلومتر ------- ۱۰۹۵ تن
- ۹ چقیورت ------- ۱۲ کیلومتر ------- ۱۰۴۳ تن
- ۱۰ سیبک ------- ۹ کیلومتر ------- ۱۲۱۰ تن
با توجه به آمار فوق میتوان نتیجه گرفت که در سال ۱۳۴۵ بیش از ۱۷۶۶۵ نفر گرجی در شهرستان فریدونشهر زندگی میکردندهاند و سکونت انها در ۱۰ مرکز روستا یا شهری پیشگفته بوده است، در بایگانی فرمانداری وپرسشنامههای وزارت کشور جمعیت بخش فریدونشهر به طور کلی ۲۳۳۶۳ نفر وجمعیت حومه ۶۹۰۳۳ نفر گزارش شده است که بیشتر گرجیها نیز در این دو منطقه متمرکز هستند.
گرجی ها در داشکسن
از نظر قدمت تاریخی داشکسن از نخستین روستاهایی است که با ورود «ارامنه» به منطقه ی فریدن (حدود 4 قرن پیش) آباد گشته است و پس از حدود 25 سال زندگی ارامنه در آن، با ورود گرجیان به منطقه ی فریدن در دوره ی شاه عباس صفوی ، پس از گذشت 10 سال زندگی در منطقه و تسلط بر محیط ، یک طایفه از آنان به سرپرستی «خانجان بیک» - برادر اصلان بیک - در داشکسن سکنی گزیدند . علت مهاجرت خانجان بیک به داشکسن حفظ دین «مسیحیت» بود که اگر این مهاجرت به کانون مسیحیت آن زمان صورت نمی گرفت ، خانجان بیک مجبور به پذیرش دین «اسلام» می شد واین مسئله برخلاف میل ایشان بود . با مهاجرت خانجان بیک و گرجیان تحت حمایت او به داشکسن، پس از حدود 2 قرن همزیستی دو قوم گرجی و ارمنی، با مهاجرت ارامنه به «جلفا»ی اصفهان و خالی شدن روستا از سکنه ی ارمنی، گرجیان تبدیل به بومیان روستا شدند . در آن زمان بزرگ خاندان گرجیان دو برادر به نام های «خسرو بیک» و «آقابابا بیک» بودند که فرزندان «رحیم بیک» و نسل پنجم خانجان بیک بودند. نوادگان آنها امروزه نیز با حفظ میراث اجداد خود ، مشغول زندگی در کنار دیگر گرجیان و اقوام گرجی شده ی روستا هستند.
گذران زندگی
اهالی این منطقه( مورد مطالعه) گرجیهایی هستند که در زمان شاه عباس کبیر از اصفهان به ناحیه کوچ داده شده اند، (اهالی آن بیشتر اولاد گرجیهایی هستند که در زمان شاه عباس صفوی بدانجا کوچ داده شده اند). در کتاب جغرافیای تاریخی اصفهان چنین آمده است: " ازسنه ۱۶۰۳ میلادی تا ۱۶۰۵ میلادی مهاجرت ارامنه به شهرهای داخلی ادامه داشت ودر مدت قلیلی جمع کثیری گرد آمدند. عده مهاجرین روی هم رفته تا حدود ۳۰ هزار خانوار هم نوشتهاند که قسمتی در مازندران و عدهای در فارس وعراق عجم متوطن گشتند. شاه عباس فرمود که مازندران بهشت مسیحیان است زیرا همیشه سرسبز است وخوک فراوان دارد اما بودن مالاریا وناسازگاری آب وهوا مخالفت میکرد ومهاجرین ارامنه در مازندران نشو ونما نکردند برعکس متوطنین اصفهان واطراف آن به زودی بارور گشتند.
به فرموده شاه عباس بزرگان خانوادههای متوسط ارامنه کنار زاینده رود در قرب جوار شاهانه فرود آمدند ومردمان و زارع و فلاحت پیشه به قرأ چهار و فریدن روانه گشتند) ازشرحی که گذشت چنین نتیجه گیری میشودکه اولاً ارامنه وگرجیهای فریدن تاریخ آمدنشان در منطقه غرب فریدن نمیتواند از سال ۱۶۰۳ جلوتر باشد واگر همین سال را آغاز مسکون شدن گرجیها در فریدن به حساب آوریم بنابراین از سکونت آنها تاکنون ۳۷۱ سال میگذرد ثانیاً این افراد از بدو ورود به ایران مدتی در مازندران وزمانی دراصفهان ساکن بودهاند وبعد به این منطقه آمدهاند سوماً همه این خانواده ها شغل مهمشان کشاورزی بوده چنانکه هم اکنون تاحدود زیادی تغییر شغل نداده اند. لازم به یادآوری است که اصل منشأ تمام گرجیها از جمهوری گرجستان شوروی است که در دامنههای کوهستان غربی قفقاز درکنار دزیای سیاه قرار گرفته وتا زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار در بیشتر ادوار یکی از سرزمینهای ایران به حساب میآمده چنانکه سلالههای اشکانی درآنجا حکومت کرده اند.
تراکم جمعیت
با مقایسه تمام روستاها شهرهای ناحیه گرجی نشین فریدن که به وسیله مرکز آمار ایران منتشر شده ( ۱۷۴۴۵) نفر در سال ۱۳۴۵ وآن چه در بایگانی فرمانداری شهرستان فریدن موجود است (۱۷۶۶۵نفر) که چندان اختلافی با هم ندارند ملاحظه میشود که گرجیها تقریباً جمعیت تمام شهرستان فریدن را تشکیل میدهند که در ۳۴۸۳ خانوار زندگی میکنند ( تمام خانوارهای شهرستان فریدن ۲۷۲۳۹) بوده است. تراکم جمعیت در شهرستان فریدن ۲۱.۲ نفر در کیلومتر بوده است که این رقم را باید برای منطقه گرجی نشین نیز بپذیریم البته رده جمعیت ی که فعلاً گرجیها مستقر هستند به ترتیب فریدونشهر ۵۲۱۱ نفر- بوئین ۱۸۴۵ نفر - میاندشت ۱۵۷۷ نفر - آغچه ۱۳۳۲نفر – سیبک ۱۱۱۹ نفر - جق جق ۱۰۸۱ نفر - چقیورت ۱۰۴۴ نفر – شاهیوردی ۱۰۱۸ نفر – داشکسن ۵۴۹ نفر در سال ۱۳۴۵ به سر میبردهاند وچنانکه ملاحظه میشود پرجمعیتترین مرکز گرجیه فریدونشهر وکم جمعیتترین آن داشکسن میباشد. جمعیت نقاط شهری: از ۱۷۴۴۵ نفر کل جمعیت منطقه گرجی نشین، حدود ۸۶۳۳ نفر را میتوان جزو مناطق شهری این ناحیه دانست که از این تعداد ۵۲۱۱ نفر در شهر فریدونشهر و ۳۴۲۲ نفر در بوئین و میاندشت هستند که تا اندازهای از بعضی امکانات شهری برخوردار میباشند وبقیه جمعیت که حدود نصف گرجیها را شامل میشود در دهات اطراف این دو منطقه شهری پراکنده شده واحتیاجات بهداشتی و فرهنگی و غیره خود را غالباً به وسیله آنها برطرف میسازند.
تحرک مکانی جمعیت
تحرک مکانی جمعیت که عنوان مهاجرت بدان داده شده عبارت است از جا به جا شدن دسته جمعی یا انفرادی انسنها بدون قصد بازگشت به مبدأ و گاهی معنای وسیعتری به آن میدهند ومهاجرت را عبارت از از هر نوع تغییر محل اقامت فردی یا خانوادگی میدانند. مهاجرت در منطقه گرجی نشین فریدن تحت دو عنوان مهاجرت داخلی ومهاجرت خارجی مورد بررسی قرار میدهیم. ۱- مهاجرت داخلی: که خود به دو قسمت تقسیم میوشند: مهاجرت دائمی – مهاجرت فصلی.
مهاجرت دائمی در داخل کشور: در اثر عواملی چند که بعداً به آن جداگانه اشاره خواهیم کرد گاهی تعداد زیادی از خانوارهای گرجی به تهران واصفهان ومناطق دیگر در داخل کشور به طور دائم مهاجرت میکنند چنانکه بیش لز ۲۰۰۰ تنها از فریدونشهر در چند سال اخیر به تهران، خوزستان وحتی اصفهان برای یافتن کار مهاجرت کرده وبا خانوادههای خود در آنجا سکونت دارند. چنانچه بخواهیم مطلب بالا را به ناحیه گرجی نشین فریدن تأمیم دهیم شاید رقم به ۵۰۰۰ نفر برسد ولی با اطلاعات شخصی که از این موضوع دارم وتحقیقاتی که قبلاً به عمل آورده ام باید گفت که معادل تمام جمعیت جمعیت گرجی نشین فریدن در سال ۱۳۴۵ که بالغ بر ۱۷۶۴۴ نفر بئده است در حال حاضر در خارج از منطقه فریدن به سر میبرند و تعداد فوق الذکر به طور دائم در تهران واصفهان وسایر شهرستانها زیست مس کنند. تراکم جمعیت در تهران به طور دائم بیشتر در نواحی زیر است: ( نازی آباد - خزانه - شهر ری- منصورآباد - پل سیمان - فرح آباد ) در اصفهان بیشتر در احمدآباد - مفت آباد و نجف آباد سکونت اختیار کرده اند. عامل مهمی که باعث اسکان این افراد شده است همانا وجود مناطق کارگری در شهرستانها میباشد و محلههای اقامت آنها در تهران و اصفهان گویای کمی درآمد وناگواری وضع اقتصادی آنهاست.
مهاجرت فصلی: با فرا رسیدن سرما که منجر به بی کاری افراد در منطقه میشود بیشتر کسانی که در کشاورزی ودامداری فعالیت دارند برای پیدا کردن کار برای مدت ۴ تا ۵ ماه به مراکز صنعتی استانها ودامداری بر میگردند. این نوع مهاجرت باعث میشود که در زمستان تعداد مردان، فوق العاده در دهات گرجی نشین کم شود ودر نتیجه باعث مشارکت زنان در نگهداری ومواظبت از دامها وجلوگیری از تخریب ساختمانها در اثر بارندگی سخت زمستانی میشود ولی اصولاً در بیشتر موارد بزرگ خانواده در ده مانده وبقیه اقدام به چنین مهاجرتی میکنند. در فصل بهار وتابستان تیز نوعی جابجایی ومهاجرت خاص که مختص فصول گرم است در منطقه مشاهده میشود ( یک نوع از این نوع مهاجرت خاص مردم فریدونشهر است زیرا گرجیها از دیرباز اقدام به مساکن موفتی همه ساله در مزارع نزدیک میکنند. این مساکن بیشتر به کسانی اختصاص دارد که مشاغلشان کشاورزی توأم با دامداری است از اوایل اردیبهشت این نوع مساکن را ساخته وبا احشام خود به این مکانها کوچ میکنند. مسکنی که فاصله آنها از ۶ کیلومتر بیشتر است گرجیها از اول اردیبیهشت تا اواخر مهر به آنجا کوچ کرده وبه شغل کشاورزی و دامداری مشغولند ولی مساکنی که تا فاصله ۶ کیلومتر قرار دارند دامداران وکشاورزان شبها به طور خانوادگی در مزرعه هستند وروزها زنان با بچه ها به شهر میآیند ومردان در مزرعه به کشاورزی میپردازند.
مهاجرپذیری منطقه
اشتغال گرجیها در کشاورزی و دامداری که کمتر حاضرند دست از آن بردارند باعث شده است که بیشتر مغازه داران وکسانی که در امر تجارت دست دارند از مناطق دیگر برای دادوستد در بهار وتابستان به این منطقه بیایند ومراکز تجارتی موقتی و فصلی دایر کنند که گاهی باعث اسکان دائمی آنها نیز شده است چنانکه بیشتر مغازه داران وپیشه وران منطقه را اصفهانیها، خوانساریها و اهالی نجف آباد و همایونشهر میدهند.
مهاجرت خارج از کشور: این مهاجرت شامل مهاجرت گرجیها در سالهای اخیر به سرزمین آباء واجداد خود یعنی گرجستان میباشد، مهاجرت گرجیها به گرجستان مخصوصاً دارای عوامل خاصی در سالهای اخیر بوده که در بحث جداگانه به ذکر آن میپردازیم و تا آنجا که مسلم است بنا به خواست ومیل افراد مهاجر انجام میپذیرد.
علل مهاجرت:
جنبشهای مهاجرت گرجیهای منطقه فریدن علل مختلفی میتوند داشته باشد، ومهاجرت فصلی ودائمی گرجیان به شهرستانهای داخلی کشور وتهران وهمچنین مهاجرت آنها به جمهوری گرجستان در سالهای اخیر بیشتر معلول دو علت است یکی علت اقتصادی ودیگری علت دموگرافیک است که هرکدام ناشی از عوامل چندی به وجود آمده اند.
۱- علت اقتصادی : بدیهی است تنزل سطح رفاه وزندگی، مردم را ناراضی میسازد موجب مهاجرت میگردد، جبر طبیعت و موقعیت جغرافیایی محل دست به دست هم داده وکشاورز گرجی را در منطقه فریدن اویل پاییز از کار و فعالیت باز میدارد، دامها را به طویله روانه میسازد ودر پس آن بی کاری پنهایی دهات گرجی نشین از اوایل مهر تا اوایل اردیبهشت ادامه مییابد. کشاورز گرجی، ۵ ماه فعالیت میکند و ۷ ماه بی کار است بلی ۵ ماه باید مخارج ۱۲ ماه خود و خانواده اش را تأمین کند و علوفه زمستانی دامها را تهیه و انبار نماید. کشاورزی با هامن سیستم ۳۰۰ سال پیش، کمبود زمینهای زراعتی فقدان آب مورد نیاز و مشکلاتی نظیر جمع آوری محصول وشخم و کشت و برداشت آن با وسایل ابتدایی و اولیه واقعاً زندگی کشاورزان را رقت بار ومشقت آور کرده است. بعد از برداشت محصول و پرداختن مزد دشتسبان، باغبان و نجار و حمامی تازه متوجه میشود که بعد از آن همه مشقتی که شبانه روز متحمل شده نان بیش از ۳ تا ۴ ماه خود وفرزندانش را ندارد این است که باعث میشود دست از زن وفرزند خود برداشته و برای تأمین مخارج فصلی به مراکز کارگری در شهرستانهای دیگر برود.
از عوامل دیگری که باعث مهاجرت میشود علل دموگرافیک است یعنی تا اندازهای میتوان گفت که نفوذ افراد غیرگرجی در منطقه و افزایش جمعیت نیز در امر مهاجرت گرجیها تأثیر به سزایی گذاشته است چنانکه حدود ۹۵ درصد مغازه داران و پیشه وران را افراد غیر گرجی تشکیل میدهند، اینها با دادن وام با بهرههای زیاد به کشاورزان و پیش خرید محصولات آنها با بهای نازل و فروختن اجناس با قیمتهای گران بر فقر و فاقه گرجیها افزوده اند. ازدیاد جمعیت و نفوذ افراد غیر بومی در منطقه باعث شده است که زمینهای زراعتی ناحیه را به عناوین مختلف، مغازه داران و پیشه وران اصفهانی و خوانساری مالک شوند چنانکه تا چند سال پیش بزرگترین مالکین منطقه، افراد غیر گرجی بودند و گرجیها بیشتر رعیت بودند و اجاره میپرداختند و این وضع باعث عدم علاقه گرجیها به زمین و کشاورزی ودر نتیجه مهاجرت بوده است.
علل مهاجرت به گرجستان:
چنانکه از جدول مهاجرت گرجیها میآید از تعداد ۱۸ خانواری که در فاصله اسفند ۱۳۵۰ تا مهر ۱۳۵۲ به گرجستان مهاجرت کردهاند کل دارایی ثروتمندترین آنها حدود ۹۰-۸۰ هزار تومان بوده است واز این ۱۸ خانوار، ۱۵ خانوار کشاورز و کارگر بودهاند که این موضوع نمایانگر کمی درآمد گرجیهای مهاجر است.از طرفی چون کوچاندن گرجیها توشط شاه عباس بنا به میل و رغبت گرجیان انجام نگرفته و علت سیاسی و اجباری داشته است، بعضی از گرجیها پیوسته در پی فرصت بودهاند تا این که دوباره به سرزمین اصلی و آباء و اجدادی خود برگردند که با بهبود در روابط ایران و شوروی، وقت مناسبی برای متقاضیان مهاجرت پیدا شد . با این وصف انگیزه مهاجرتهای پی در پی ارامنه فریدن به شوروی و ترقیات و مهاجرپذیری اتحاد شوروی در مهاجرت و جذب کشاورزان و کارگران گرجی وافراد کم درآمد بی تأثیر نبوده است. در نتیجه عللی که یاد شد از اسفند ۱۳۵۰ تا اواخر مهر ۱۳۵۲ تعداد ۱۸ خانوار گرجی که جمعاً ۱۰۲ نفر را تشکیل میدادهاند به گرجستان مهاجرت کرده اند. از خانوارهای مذکور ۱۲ خانوار کشاورز و ۴ خانوار کارگر و ۲ خانوار کارمند بوده اند. از این خانواده ها ۱۵ خانواده در فریدونشهر سکونت داشتهاند و۲ خانواده در چقیورت و یک خانواده در تهران به سر میبردهاند یعنی متجاوز از ۸۳ درصد خانوادههای مهاجر ساکن فریدونشهر بوده اند. بنابر این چنانکه قبلاً گفتم مهاجرت گرجیها ۹۵ درصد علل اقتصادی و دموگرافیک دارد و فریدونشهر که ۸۳ درصد مهاجرین ازانجا مهاجرت کردهاند پرجمعیتترین مرکز گرجی نشین در فریدن و بزرگترین شهر گرجی نشین در تمام ایران است .
عامل دیگری که در ترغیب گرجیها تأثیر داشته است بیگانه شمردن و به چشم بیگانه به آنها نگریستن است. با این که گرجی ها ملیت ایرانی را پذیرفته اند و برخلاف ارامنه حتی مسلمان شدند و با ایرانیان آمیزش کردند و در طی سالها چه خدماتی که برای حفظ و حراست ایران انجام دادند و سرداران گرجی چون الله وردی خان و امام قلی خان با پیکارهای ذی قیمت خود دست عثمانی ها و همچنین پرتقالی ها را از خلیج فارس وسرزمین ایران کووتاه کردند با این حال جای بسی تأسف است که پیش آمده که هنوز برخی از فارسی زبانان منطقه، گرجی ها را بیگانه قلمداد میکنند و این موضوع را به رخ آنها میکشند. ( شما اسیر هستید که توسط شاه عباس آمدید ) که البته از فرهنگ ضعیف آنان است که اینگونه حرف هایی می زنند .
آداب و رسوم و اعتقادات گرجیهای فریدن
گرجیهای منطقه فریدن که توسط شاه عباس کبیر پادشاه صفوی در فاصله سالهای ۱۰۲۵ و ۱۰۲۶ هجری از گرجستان شوروی به ایران منتقل شده و دستهای ازآنها به فریدونشهر که در واقع دروازهای برای ورود عشایر و ایلهای بختیاری از نظر جغرافیایی به شمار میآید صرفاً به خاطر جلوگیری از حملات پی در پی عشایر به دهات فریدن اعزام شده اند. از نقطه نظر مراسم و اعتقادات مذهبی و غیره وجه اشتراکی با سایر طوایف ایرانی در آنها به چشم میخورد و این شاید بیشتر به این خاطر باشد که گرجیها برخلاف ارامنه رنگ ایرانی به خود گرفته، تغییر مذهب دادند و با ایرانیان آمیزش کردند اما تغییر زبان ندادند و اکثریت به اتفاق به همان زبان گرجی صحبت میکنند. دختر و پسری که میخواهند با هم ازدواج کنند اغلب با هم بوده و از همان دوران کودکی با هم معاشرت دارند و در ییلاقها و کارهای کشاورزی و دامداری و حتی شب نشینها همدیگر را کاملاً آزموده اند. خواستگاری به این طریق آغاز میشود که پسر دختر دلخواه خود را به پدر و مادر معرفی میکند و پدر و مادر موضوع را به اطلاع خویشان نزدیک دختر رسانیده، هرکدام نظر خود را در این مورد اعلام میدارند پس از بررسی های کامل تصمیم گرفته میشود. بیشتر این بررسی ها روی پدر ومادر دختر و فامیل و سوابق آنها انجام میگیرد زیرا معتقدند که دختر همان خواهد بود که پدر و مادر او هستند و همین طور عقیده دارند که بیشتر صفات و خصایص آدمی به فرزندان منتقل میشود. خلاصه پس از صلاحدید مادر پسر جریان را به اطلاع مادر دختر رسانیده و تحقیقاتی در مورد خانواده پسر نظیر آنچه در بالا گفته شد به عمل میآورند و بعد جواب قیول و یا رد به طرف مقابل داده میشود. در صورت اول پدر پسر و دختر هرکدام در یک شب موعود هرکدام به طور جداگانه خویشان خود ار دعوت کرده، پس از صرف شام خویشان خانواده پسر به خانواده دختر رفته و در جلسه مشترک میزان شیربها و مهریه روی ورقهای از کاغذ تعیین و به امضاء حاضرین در جلسه میرسد. این ورقه را پاگیزه گویند. بعد هرکدام از خویشان خانواده داماد مبلغی پول به عنوان چشم روشنی برای عروس میدهند. خانواده عروس در عوض برای هرکدام یک کله قند و مقداری شیرینی تهیه دیدهاند که آخر شب به آنها میدهند. مراسم این شب را مجموعاً مراسم شیرینی خوران گویند. مهریه عروس معمولاً مقداری پول به انضمام چند دانگ خانه است که غالباً پول به عهده پسر و خانه به عهده پدر داماد نوشته میشود. شیربها را که معمولاً خرج اطاق نیز میگویند عبارت است از مبلغی پول به اضافه چند من برنج، شیرینی، قند، چای، سیگار، توتون، آرد، گوشت وچند رأس گوسفند. بعد از مراسم تا زمانی که عروس به خانه شوهر نرفته سعی میکند خود را از چشم خویشان داماد دور نگهدارد و بعد از مدتی مراسم عروسی را با اطلاع قبلی خانواده آغاز میکنند و طرفین، خویشان خود را دعوت مینمایند با این تفاوت که خانواده داماد حداقل مردم را به چهار وعده غذا دعوت میکنند و خانواده عروس فقط برای یک وعده غذا دعوت میکنند. مردها توسط دو مرد و زنها توسط دو زن که به خانه هایشان میروند دعوت میشوند و دعوت شده باید مقداری شیرینی به آن دو بدهد. بعد از صرف ناهار در اولین خویشان داماد همراه با مأمور ثبت ازدواج به خانه عروس رفته و در حضور معتمدین از عروس و داماد اقرار و موافقت به ازدواج و امضاء دفتر ثبت ازدواج گرفته میشود و بعد صیغه شرعی همانجا جاری میشود. به این مراسم، مراسم عقدکنان گفته میشود. بعد شیرینیها با پایکوبی و ساز و دهل با وضعی که همه آنها را آشکارا روی طبقه هاییی روباز گذاشته و با سر خویشان داماد حمل میشود به خانه عروس تحویل میدهند. در اولین شب دعوت، داماد را همسالانش با ساز و دهل به حمام میبرند و روی دست و پایش حنا میبندند و با لباس نو به خانه منتقل میکنند. ار این به بعد همراه داماد همیشه پسر بچهای که سنش کمتر از ۱۰ سال است و به او نجیب گفته میشود میباشد. روز سوم عروسی داماد به خانه یکی از خویشانی که فاصله زیادی با خانه آنها داشته باشد میرود. بعد با شادمانی میان رقص و پایکوبی خواهران و برادران لباس دامادی میپوشد و توسط دوستان به حجله گاه منتقل میشود. در حجله گاه، گوسفندی به پای او قربانی میشود و پس از روبوسی توسط پدر و مادر و برادران و خواهران به حجله گاه وارد میشود. ناگفته نماند که پذیرایی مدعوین در اکثر مجالس به وسیله سلمانی ها انجام میگیرد. بعد از صرف ناهار در روز سوم به تمام حاضرین در عروسی یک بشقاب نخود و کشمش با تکههای قند داده میشود و بعد خویشان و دعوت شدگان هرکدام مبلغی پول و یا اجناس به داماد اهداء میکنند که در دفترچهای ثبت میگردد. اغلب مجموع این اهدایی ها بیشتر از مخارج عروسی و گاهی کمتر و در هر صورت از نصف مخارج عروسی بیشتر است. عصر همان روز برای آوردن عروس به خانه آنها رفته و در پشت بام خانه عروس، خویشان داماد شروع به رقص دسته جمعی به نام چوبی نموده و بعد از اتمام چوبی، رقص با چوب آغاز میشود تا این که عروس آماده شود بعد عروس را در حالی که برادر داماد دست راست عروس را گرفته و شمشیری در دست دارد و دست او را برادر عروس گرفته است و جلوی عروس یک آینه با چراغی روشن قرار دارد راهی خانه داماد میکنند. نرسیده به خانه داماد، برادر عروس، عروس را متوقف میکند تا اینکه مادر داماد به پیشباز عروس رفته، عروس سلامی میکند و مادر داماد عروس را روبوسی کرده و اول مقداری آب روی سر و روی عروس میپاشد و بعد آینهای جلوی او میگیرد و بعد مقداری جو و بعد مقداری گندم روی سرش ریخته و آخر بار یک بشقاب شیرینی و پول روی سرش میریزد و بعد به راه افتاده و به حجله گاه میرود. روز سوم بعد از عروسی، جهیزیه توسط زنان خویشان عروس به خانه داده میشود و بعد از صرف ناهار جهیزیه به حاضرین در جلسه نشان داده میشود و بعد خویشان زن داماد مقداری پول هرکدام به عروس و داماد هدیه میکنند. این جلسه آخرین مجلس عروسی به شمار میآید. بعد از این عروس از خویشان داماد رو میگیرد به این طریق که هر موقع آنها را میبیند قسمتی از روسری خود را به دهان گرفته و به این صورت عرض ادب میکند که به احتمال قوی، این کار از آداب و رسومی است که از مذهب مسیحیت مابین گرجیها باقی مانده است. از این به بعد روزهای جشن و اعیاد از طرف خانواده عروس مقداری اغذیه و میوه و شیرینی و پارچه به عنوان بهره و یا سهمیه عروس به خانه داماد برده میشود تا اینکه عید نوروز فرا میرسد. شب عید نوروز از طرف خویشان و خانواده عروس مقداری آجیل و اغذیه و صابون و حنا و میوه از قبیل انار و پرتغال که همیشه همراه با چند متر پارچه و انگشتر و یا غیره میباشد به خانه داماد فرستاده میشود. این مراسم همه ساله تکرار میشود. صبح روز عید داماد همراه نجیب به خانه هایی که بهره برای عروس آوردهاند میرود و برای هر کدام از خانواده ها یک کله قند میبرد. بعد خانواده ها داماد را دعوت میکنند هدیهای از قبیل پوشاک و یا مقداری پول به او میدهند. این رسم فقط برای اولین نوروز سال اول عروسی وجود دارد. معمولاً فصل ازدواج در فریدونشهر با آغاز سرما شروع میشود. کسی که اولین عروسی را میخواهد جشن بگیرد حتماً باید از تمام بزرگان خانواده هایی که از اولین روز بهار تا آن موقع که کسی از آنها فوت کرده است دعوت کرده و اجازه شروع مجالس را از آنها بگیرد. طبیعی است افرادی که بعد از او عروسی میکنند ملزم به چنین کاری نیستند.